بایگانی: دی ۱۳۹۴

شرابه‌های سفر ۴: تا حالا از اسلام نشنیده‌ام

۲۵ دی ۱۳۹۴

به عنوان دانشجوی دکتری باید دو ترم مدرس حل تمرین درس باشم. این اولین ترم است. به غیر از تصحیح برگه و کمک به استاد باید هفته‌ای یک ساعت پاسخگوی سؤالات دانشجوها باشم. یک روز دختری چینی می‌آید برای پرسش. از لهجه‌اش معلوم است اولین سال حضورش در امریکاست. بعد از این که جوابش را می‌گیرد، می‌پرسد آیا اسمت در کشورت خیلی محبوبیت دارد؟ می‌گویم: محمد؟ معلوم ه...

شرابه‌های سفر ۳: سگ و بهداشت

۲۴ دی ۱۳۹۴

یکی از دروغ‌هایی که در مورد غربی‌ها رایج است، اهمیت دادنشان به بهداشت است. مثلاً می‌گویند این‌ها از بس که در مسألهٔ بهداشت فردی و عمومی پیشرفت داشته‌اند، دیگر حتی نگران نجاست حیوانات خانگی‌شان نیستند. 
واقعیت این است که حیوان خانگی -مخصوصاً سگ- به هر دلیلی که هنوز از تحلیل من خارج است، تبدیل به عنصری مقدس در خانواده‌ها شده است. خانم همسایه در سرویس...

شرابه‌های سفر ۲: چیزی نیست که نشود تغییرش داد

۲۳ دی ۱۳۹۴

اولین بار دختر بزرگشان را در یاهو دیدم. برای آمادگی المپیاد دبیرستان‌های امریکا سری به یاهو می‌زد و با توجه به شهرت پدر، کارآموز شدن برایش کار سختی نبود. بعد فهمیدم که مادر، یکی از کارمندان آزمایشگاه ماست و پدر استاد دانشگاه میشیگان. پدر هر هفته به نیویورک سر می‌زند و بعضی اوقات به آزمایشگاه ما می‌آید. مادر ولی در نیویورک و در آزمایشگاه ما مشغول کا...

شرابه‌های سفر ۱: کریم، یک سرباز

۲۱ دی ۱۳۹۴

امشب مسجد ایرانیان نیویورک یک سخنران انگلیسی‌زبان داشت. برای همین، اندک غیرفارسی‌زبان‌هایی آمده بودند. موقع شام دو سیاه‌پوست در فاصله‌ای کوتاه از من نشسته بودند. یکی جوان بود و آن یکی مسن. سر صحبت را باز کردم. شما به مسجد الحسینی می‌روید؟ جوان گفت بیشتر به مسجد الخویی می‌رود و دیگری گفت جاهای مختلف. مرد جوان خیلی کم‌حرف است ولی مرد مسن سر صحبت را ب...

آن کس که بود

۱۹ دی ۱۳۹۴

تنها قدم زده است خیالم کنار تو
باران شنیده حرف دل بی‌قرار را
گویی که باد بوی تو را می‌کشد به دوش
جنگل به انتظار نشسته بهار را
این جاده، این ستاره و آن خاطرات سرخ
آه این ترانه‌ای که هجی می‌شود به دل
نام تو را به چشم زمان گریه می‌کنند
شاید که بنگرند در این راه پرغبار
در یک اشاره، جلوه‌ٔ ابروی یار را
وقتی غروب کوچه که حرفی دوباره داشت
خون‌گریه کرد و چ...